شمارهٔ ۲ شیخ بهایی | کتاب مثنویات پراکنده

از سمور و حریر بیزارم
باز میل قلندری دارم

تکیه بر بستر منقش، بس
بر تنم، نقش بوریاست هوس

چند باشم مورع‌الخاطر
ز استر و اسب و مهتر و قاطر

تا کی از دست ساربان نالم
که بود نام او گم از عالم

چند گویم ز خیمه و الجوق
چند بینم کجاوه و صندوق

گر نباشد اطاق و فرش حریر
کنج مسجد خوش است، کهنه حصیر

گر مزعفر مرا رود از یاد
سر نان جوین سلامت باد