شمارهٔ ۹ شیخ بهایی | کتاب مثنویات پراکنده

راه مقصد دور و پای سعی لنگ
وقت همچون خاطر ناشاد تنگ

جذبه‌ای از عشق باید، بی‌گمان
تا شود طی هم زمان و هم مکان

روز از دود دلم تاریک و تار
شب چه روز آمد ز آه شعله بار

کارم از هندوی زلفش واژگون
روز من شب شد، شبم روز از جنون