غزل 66 | تن بیغم تو جان نمیخواهد
تن بیغم تو جان نمیخواهد
جان بیرخ تو جهان نمیخواهد
کو، کور دلی که بر دل از عشقت
مانند سگ استخوان نمیخواهد
گفتم بکن اینقدر، که جان از تو
جز یک دو نفس امان نمیخواهد
با دیده چگونهای که جز نقشی
از کیسهی تو زیان نمیخواهد
گفتم بکنم چنین، چه میخواهی
همچین چو دلت چنان نمیخواهد
جان میدهدت به یک نظر چندین
بندیش که رایگان نمیخواهد
سهل است اثیر چون مراعاتی
از تو به سر زبان نمیخواهد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}