غزل 77 | آتش عشق تو چون زبانه برآرد
آتش عشق تو چون زبانه برآرد
دود ز دل، از سر زمانه برآرد
حلقهی زلفت ز هر دری که درآید
دست سیه زود گرد خانه برآرد
پای درآید به سنگ بازی جان را
دست جمالت چو تازیانه برآرد
تا دهنت حلقهای ز لطف گشاید
بلعجب که چرخ صد بهانه برآرد
فتنه بر آن در فرو شود که رخ تو
دست گشایش به آستانه برآرد
چنگل باز است عشق، ار چه ز اول
شهپر طاووس از آشیانه برآرد
هر نفسی صدهزار مرغ هوس را
خال و خطت گرد دام و دانه برآرد
عشق تو شعر اثیر را بنهم چرخ
چون نظر صاحب یگانه برآرد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}