غزل 103 | در فراقت طاقت من گشت طاق
در فراقت طاقت من گشت طاق
مستغاث از جور و بیداد از فراق
جفت اندوه و فغانم روز و شب
تا بماندَستَم، من از وصل تو طاق
جز خیال تو ندارم همنشین
جز غمان تو ندارم هم وثاق
خلق عالم شرح نتوانند داد
آنچه من در سینه دارم از فراق
هرچه ممکن بُد بکردم من ولیک
دولت وصلم نیفتاد اتفاق
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}