غزل 107 | باز در دست چرخ بد سازم
باز در دست چرخ بد سازم
پایمال جهان طنازم
هجر، بر دوخت دیدهی طربم
عشق بدرید پردهی رازم
نیست پای گریز، میباشم
نیست دست ستیز، میسازم
گر بر آرم به زار ناله دمی
چرخ شوری کند برآوازم
دهر پر فتنه انس میجویم
راه پر حادثه است، میتازم
بیم جان است سست میکوشم
دست خون است و ید همیبازم
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}