غزل 190 | ای بندهی لب تو، لب آبدار می
ای بندهی لب تو، لب آبدار می
گلگونه کرده عکس رخت بر عذار می
تخت هوس نهاده رخت بر بساط گل
رخت خرد فکنده لبت، در جوار می
چون صبح جامه چاک زده، غنچه حباب
پیش نسیم زلف تو، بر جویبار می
در هم شکن شماری، ز نگاریِ فلک
چون از فتنه موج برآرد بحار می
عالم سیاه گردان بر ذوالخمار غم
دست طرب چو لعل کند ذوالفقار می
بگرفت ملک شادی و برداشت رسم غم
اینست کمترین اثر گیر و دار می
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}