قطعه 1 | ای بمدح تو منتظم کرده
ای بمدح تو منتظم کرده
فکرتم خاطر پریشان را
پس بپای تو دُر فشانده همی
زیور نظم گوهر افشان را
گرچه خامی بود صفت کردن
به ضیا کوکب درخشان را
هیچ سرمایه در نیفزاید
گهری معدن بدخشان را
رونقی بیشتر بکف نشود
بدو پروانه شمع رخشان را
لیکن آخر چو عاشقان وی اند
داد باید جمال ایشان را
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}