شمارهٔ ۲۶ آذر بیگدلی | کتاب غزلیات

افغان که رفت جانم و جانانم آرزوست
دردا که کشت دردم و درمانم آرزوست

من تنگدل ز کنج قفس نیستم، ولی
یک ناله در میان گلستانم آرزوست

من قابل ملازمت محرمان نیم
وین طرفه تر که خدمت سلطانم آرزوست؟!

از حرف کفر و قصه ی ایمان دلم گرفت
صلحی میان گبر و مسلمانم آرزوست