غزل 112 | دانایی و تدبیر ز انفاق و کرم به
دانایی و تدبیر ز انفاق و کرم به
انفاق و کرم نیز ز دینار و درم به
تا نیک ببخشند و بپوشند و نیوشند
دینار و درم در کف اصحاب کرم به
شمشیر و قلم حامی ملکند به تحقیق
اما دل بیدار ز شمشیر و قلم به
در مذهب من ساده دروغی به سزاوار
زان راست که باور نشود جز به قسم به
دستی که پی آز و طمع تیغ ستم آخت
گر زآن که ببرّند به شمشیر ستم به
تخم بد نابهره ازین بیش که جنبد
گر سقط شود یا که بمیرد به شکم به
انگشت خموشی به لب خویش نهادن
از آنکه بخایی به لب انگشت ندم به
در محضر ارباب هنر همچو امیری
گر هیچ نگویی سخن از لا و نعم به
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}