غزل 7 | نیست هرگز به بد و نیک جهان کار مرا
نیست هرگز به بد و نیک جهان کار مرا
هست یکسان به برم سبحه و زنار مرا
آب آیینه ز عکس رخ من گل گردد
گرد غم بس که نشسته است به رخسار مرا
چون حبابم نبود حوصله رطل گران
میکند یک قدح باده سبکبار مرا
دیده بر همت دریا نگشایم چو صدف
قطره اشک بود گوهر شهوار مرا
شیوه جور مبادا که رود از یادش
برسانید به آن یار ستمگار مرا
زآن خوشم در صف عشاق که در بزم طبیب
سرخرو میکند این دیده خونبار مرا
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}