اسیر شهرستانی

غزل 73 | شد شیشه خانه باغ دل از جان سخت ما

شد شیشه خانه باغ دل از جان سخت ما

جز سنگ فتنه یار نیارد درخت ما

بیگانه الفتیم چه دنیا چه آخرت

در خانه وجود و عدم نیست رخت ما

ابر بهار گریه مستانه خودیم

گلهای باغ ما جگر لخت لخت ما

زیر نگین ماست دو عالم گذشتگی

بیزاری کلاه و نمد تاج و تخت ما

گوهر چکد ز شبنم گلزار فقر اسیر

ابر بهار چون نشود پوست تخت ما