شمارهٔ ۱۸۴

غزلیات

از جفا، اهل وفا را به زبان آوردی
دل به جان، جان به لب و لب به فغان آوردی

خون خود می‌طلبند از تو جهانی، آری
رسم بیداد تو اول به جهان آوردی!

برده عشقت ز جوانان دل و، از پیران عقل؛
چه بلاها، به سر پیر و جوان آوردی؟!

خون شوی خون، که ز ناسازی جانان چندان
گفتی ای دل، که مرا نیز به جان آوردی!

رفته بود آذر از اندیشهٔ بیداد بتان
به کناری و تو بازش به میان آوردی