غزل 637 | دلم زیاد نگاهت به شور میآید
دلم زیاد نگاهت به شور میآید
چراغ خلوتم از بزم طور میآید
وداع هستی خود میکنم قرارم نیست
همین بس است که دیدم ز دور میآید
غبار راه قناعت که پیک اهل دل است
ز پایتخت سلیمان مور میآید
گذشت مدت عمرم به عجز و غافل از این
که خاکساری عشق از غرور میآید
به سویم از دل آواره نامهای دارد
نگاه قاصدم از راه دور میآید
شراب از غم لعلش اسیر بس که گداخت
به بزم بادهکشان بی حضور میآید
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}