اسیر شهرستانی

غزل 716 | سرگرم داغ دل نکند آرزوی گل

سرگرم داغ دل نکند آرزوی گل

عاشق گل نظاره نچیند ز روی گل

گر صبحدم به سیر گلستان گذر کنی

چون بوی گل به یاد رود رنگ و بوی گل

زان طره گر مشام صبا مشکبو شود

گردد دماغ نافه پریشان ز بوی گل

تا گشته عارضش ز می آتشفشان اسیر

خون گشته رنگ در دل پر آرزوی گل