غزل 794 | ما درد به درمان مسیحا نفروشیم
ما درد به درمان مسیحا نفروشیم
سامان لب خشک به دریا نفروشیم
گمنامی ما در طلبت خضر ره ما
شوق تو به بال و پر عنقا نفروشیم
ما تهمت نیک و بد مردم نسراییم
دینی که نداریم به دنیا نفروشیم
آن قدر شناسیم که در قحط خریدار
بدنامی یوسف به زلیخا نفروشیم
دادیم جهان را و دل تنگ گرفتیم
چیزی که خریدیم دگر وا نفروشیم
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}