اسیر شهرستانی

غزل 163 | منزل آوارگی شأن نشان ما نداشت

منزل آوارگی شأن نشان ما نداشت

ذره تا خورشید مغز استخوان ما نداشت

تا ستون می ساخت بازوی تپیدن می شکست

نا توانیهای دل زور کمان ما نداشت