شمارهٔ ۱۸ وحدت کرمانشاهی | کتاب غزلیات

بر آنکه مرید می و معشوقه و جام است
جز دوست نعیم دو جهان جمله حرام است

ترک سر و جان گیر پس آنگاه بیاسای
آری سفر عشق همین یک دو سه گام است

از اول این بادیه تا کعبه مقصود
دیدیم و گذشتیم از او چار مقام است

چون طالب و مطلوب و طلب هر سه یکی شد
هنگام وصال است دگر سیر تمام است

هر خواجه که در بندگی عشق کمر بست
کی دفع کند ننگ و کجا طالب نام است

معلوم شود عاقبت از رنج ره عشق
کاین همسفران پخته کدام است و که خام است

هشدار که زاهد نزند راه تو ای دوست
تحت الحنک و سبحه او دانه و دام است

وحدت عجبی نیست که در بحر محبت
گر بنده شود خواجه اگر شاه غلام است