سام میرزا صفوی — صحیفهٔ چهارم در ذکر حضرات واجب التعظیم
68 گفتار · 272 بیت
گفتارها
- شعر 1 | در صدف و ولد خلف خواجه محمد کرمانی است و او را یکی از سلاطین تیموری بضبط یا رسالت قطیف و بحرین فرستاده بود بعد از معاودت دری چند شاهوار و مرواریدی چند آبدار برسم تحفه آن شهریار آور
- شعر 2 | پسر خواجه عبدالله مروارید است و ذهن لطیفش غواص درر معانی و طبع مستقیمش صیرفی نقود سخندانی فقرات فصاحت آیاتش که از قلم خجسته رقم ناشی شده سرخط فضلای بلاغت آیین در اکثر خطوط به تخصیص
- شعر 3 | از جمله مردم متعین از جانب مادر نبیره ی امیر خواند مورخ است و او هم در آن علم شریف ماهر بود چنانکه دو کتاب در آن باب نوشت یکی خلاصه الاخبار و دیگری حبیب السیر در معما طبعش به انگیز
- شعر 4 | ولد صدق شیخ محمد لاهیجی است و او از جمله خلفای نامی نور بخشیه است و در جوانی از آنجا بیرون آمده و در شیراز رحل اقامت انداخته است و شیخ زاده در آنجا متولد گردیده اند بسیار بزرگ منش
- شعر 5 | داماد شیخ زاده ی مذکور است و از اقربای اقرب او سلیقه اش در شعر و انشاء عدیم المثال بود همواره اوقات خود را به نیل امانی و آمال صرف مینمود این مطلع از او ثبت افتاد
- شعر 6 | میگفت از اولاد شاه شجاع کرمانی ام و بغیر از این عیبی نداشت مصور خوب بود و بهمه قلم خط را خوب مینوشت و در انشاء ید طولی داشت و در معما و عروض مهارتی بی انتهی قوت حافظه او بمرتبه ای
- شعر 7 | از اعیان شهر لار است و اکثر علوم را ورزیده و از جمله شاگردان مولانا جلال الدین محمد دوانی است مدتی مدید در هند و بعضی بلاد سفر کرده با مردم نیک صحبت داشته و در شعر به تخصیص در نعت
- شعر 8 | پسر مولانا حسین واعظ است و او نیز همچون پدر بوعظ مردم می پرداخت روزی در اثنای وعظ گفت اگر از جانب شیعیان سخن میگویم سنیان را بد میآید و اگر از جانب اهل سنت حرف میگویم امامیه را خاط
- شعر 9 | مردی فاضل خوش طبع و درویش مشرب بوده ارادت بیش از بیش به جامی داشته اکثر تصانیف او بخط مولانای مذکور است مولانا عصام الدین ابراهیم دانشمند مشهور شرحی برکافیه نوشته در دیباچه این عبا
- شعر 10 | مولانای مذکور در خط نستعلیق مشهورتر از آنست که او را احتیاج بنوشتن تعریف باشد این مطلع از اوست
- شعر 11 | اصلش از غوریان هراتست و او بحدت ذهن وجودت طبع موصوف بود و اکثر خطوط را نیک مینوشت در علم عروض و صنایع شعر بسی ماهر است چنانکه قصیده ی مصنوع خواجه سلمان ساوجی را مکرر تتبع کرده این
- شعر 12 | از هراتست در سلک فضلای فصیح زبان و بلغای ملیح بیان انتظام دارد از جمله شاعران آنجاست و این رباعی را که جهت آتش برکدان گفته نوشته شد
- شعر 13 | از اکابر قضات قزوین است و بسیار فاضل و خوش طبع و شیرین صحبت گاهی بشعر مشغولی میکند این مطلع مشهور از اوست
- شعر 14 | قاضی احمد نام دارد در سیستان بامر قضا اشتغال دارد و خالی از مولویتی نیست و بسیار خوش صحبت و شیرین کلامست و بواسطه آنکه در سیستان قاضی دیگر بود که فربه بود آن را قاضی فربه و این را
- شعر 15 | از جمله بزرگ زادگان اردوباد آذربایجان است منصبش منشی حضرت صاحبقرانی در پاکیزه گی انشاء و سنجیدگی املاء و وفور اخلاق و فرط فضایل از نادران زمان توقیع افضالش بطغرای غرای سعادتمندی مو
- شعر 16 | در خوشنویسی مسلم روزگار و در انشاء سرآمد فضلای بلاغت شعار بود پدرش بوزارت شاهزاده بدیع الزمان میرزا اشتغال داشت خود بطالب علمی و کسب کمال مساعی جمیله بظهور میآورد و بعد از آن بسپاه
- شعر 17 | اگر چه در اصل از ساوه است اما در قزوین کسب کمال کرده بنابرآنکه پدرش خواجه شکرالله مستوفی حسین بیک بود او را معلم سلطان یعقوب گردانیدند چون یعقوب بیک بر وجهی که سمت تحریر پذیرفت صاح
- شعر 18 | پسر عم قاضی مذکور است و در خوش طبعی و ندیمی و مقبولی از جمیع ندما و مخصوصان پادشاه در پیش و در قبول عامه از همگنان بیش میانه او و میر علیشیر غایبانه محبت و مراسلات بوده چنانکه در م
- شعر 19 | از جانب مادر دختر زاده ی آن قاضی عیسی است و از جانب پدر پدرش برادر زاده ی او مدتها قضای معسکر ظفر اثر متعلق بدو بود اکنون از آن امر خطیر استعفا نموده بحال خود است الحق جوانی است
- شعر 20 | او نیز عم قاضی مذکور است و از جمله اعیان و قضات مشهور صاحبقران مغفور او را برسم رسالت نزد شیبک خان ازبک بخراسان فرستاده بود او در اثنای راه این رباعی هزل آمیز انشاد کرده بخدمت ایشا
- شعر 21 | پسر عم قاضی عیسی ماضی است در خوش صحبتی و حرافی و جذب خاطر یگانه و در نظم و نثر و هزلیات بی بدل زمانه وی مدتی قاضی ری بود و تخلص وصالی میکرد و با تمامی ارکان دولت مصاحب و از شدت قرب
- شعر 22 | ولد رشید قاضی مذکور است و در حدت ذهن و سلیقه و انشاء بین الأقران مشهور چندگاه است که با من میباشد این بیت از اوست
- شعر 23 | از ارقاب مولانا شرف الدین علی یزدی است صاحب ظفرنامه تیموری است بوفور فضایل و کمالات صوری و معنوی در نظم و نثر فرید و در رقت معانی و سلاست الفاظ وحید ابکار افکارش بلباس معنی های رنگ
- شعر 24 | از آدمی زاده های یزد است وجوانی پاکیزه رای و متقی با وجود آنک علم حساب را نیکو میداند از غایت سلامت نفس اصلا در مهمات دیوانی دخل نکرده و باندک زراعتی که دارد اوقات میگذراند و گاهی
- شعر 25 | از بزرگ زاده های شهر کرمانست و بوفور هنر و اصل و گهر مقبول اهل زمانست این شعر از اوست
- شعر 26 | از جمله امرای خان احمد والی لاهیجان است این رباعی از اوست
- شعر 27 | که به پدر منسوب است سرور چپانیان و سر خیل بی حیایان و بی باکان بود و بی حیایی او زیاده از آنست که تعریف توان کرد اما کلامش بغایت مقبول و شیرین و سخنان لطایف آمیزش بسی مضحک و رنگین
- شعر 28 | پدر ایوب ابوالبرکه از اعیان شهر کش ماوراءالنهرست و در اطراف و اکناف به فضیلت مشهور و در هنر نادره ی دهور گویند چون این بیتش بنظر امیر علیشیر رسید که
- شعر 29 | جوانی است بانواع هنر آراسته در خطوط و علم قافیه و عروض و معما صاحب وقوف و تخلصش نوایی است در محلی که متوجه هند بود این قطعه را در سلک نظم کشیده
- شعر 30 | از جمله مدرسین کاشان است و در ماده عاشقی زن کرمانی و شرب مدام شهره ی زمان این مطلع در جواب امیر شیخم سهیلی از اوست
- شعر 31 | برادر مولانا امیدی است بعضی اوقات ریاست قصبه تهران تعلق باو داشت بسیار خوش صحبت بود اشعار جد و هزل بسیار گفته از جمله مناظره ی ترک و گیلک و چغندر نامه ای که مشهور است و این مطلع که
- شعر 32 | مردی بسیار شریف است و متقی و پرهیزکار مدتی بامر قضای مشهد مقدسه و هرات اشتغال داشت و در آن کار رعایت امانت و دیانت میکرد در شعرید طولی داشت چنانکه بخود لازم کرده که هر شعری که باشد
- شعر 33 | از بیارجند است و مردی عاشق پیشه و دردمند مدتها ملازمت سلسله نور بخشیه کرد و بقدر در رمل وقوفی داشت این مطلع از اوست
- شعر 34 | از جمله خوش طبعان آنجاست این مطلع از اوست
- شعر 35 | در اوایل حکومت خان احمد عروج کرد و از حکومت بر او بغیر اسمی نمانده بود و حساد را بر او رشک آمده کارکیا را بر دفع او تحریص کردند و او را از پای در آوردند تخلصش الهی بود این مطلع از
- شعر 36 | از طبقه نور بخشیه لاهیجیه است طبعی بغایت بلند و سلیقه مرغوب و دل پسند دارد این اشعار از اوست
- شعر 37 | از آدمی زاده های شهر هرات است و در کمال وفور فضایل و کثرت صفات طبعش مایل و در اصناف حیثیات مثل شعر و معما روان و نادر دوران مدتی اشراف سر کار من متعلق بدو بود و این زمان نیز با من
- شعر 38 | جوانی بوده است در کمال فهم و استعداد و خطوط را نیک مینوشت و بقدر طالب علمی داشت تخلصش مشربی بود در عنفوان جوانی وفات یافت این مطلع و بیت از اوست
- شعر 39 | او هم پسرمولانا سلطانمحمد است این مطلع از اوست
- شعر 40 | پسر خلیفه محمد حیات است و در جهات صنایع غریبه صاحب اختراع از جمله در شعر بافی در زیر فلک اطلس نظیر ندارد و تا نقش پرداز فلک نیلوفری و استاد کارخانه معصفری تار و پود لیل و نهار در
- شعر 41 | مولدش قزوین است و از ملا زاده های آنجاست خطش خوب و حسن اختلاطش مرغوب این مطلع از اوست
- شعر 42 | از ملک زادگان است امید که در سخن بمرتبه خواجوی کرمانی رسد چه از بشره ی او پیداست که ملکی است در صورت بشر یا شاخ گلی است بارش پر ثمر آثار رشد و قابلیت از ناصیه او کالشمس نصف النهار
- شعر 43 | از ولایت خلخال عراق است و تخلص او یقینی است این دو مطلع از اوست
- شعر 44 | اصلش از ولایت خلخال است اما اجدادش از آنجا بقزوین آمده اند او در قزوین متولد شده مدتها در شیراز در خدمت علامه مغفور میر غیاث الدین منصور دشتکی استفاده کرده فضایلش بسیار است و در وا
- شعر 45 | از ملک زاده های آنجاست و او جوانی بغایت مشهور و بی باک و ظالم و سفاک بود و کمان پر زور میکشید و تیر را خوب میانداخت در اواخر عملش برگشته آثار خلافی از او بظهو رسید ناچار کمال خوف ب
- شعر 46 | وی از اولاد شاه سنجان است و در عجم قرینه سحبان در اشتغال ذهن و دقت فهم مشهور و معروف و بحدت ذکاء و صفای خاطر موصوفست منتصرالابصار که بتتبع مخزن الأسرار سروده است بنام امیر علیشیر د
- شعر 47 | اصلش از نیشابور است در خط نستعلیق قطعات سحر آیاتش سواد بخش دیده حورا اگر چه در این فن شاگرد سلطانعلی مشهدی است تحقیقا شاگرد مولانا عبدی نیشابوریست اما از او در خوشنویسی و خوش طبعی
- شعر 48 | خال مولانا شاه محمود است و در خط شاگرد مولانا سلطانعلی مشهدی با وجود کبر سن خط را خوب مینوشت مصرع سفید شد چو درخت شکوفه دار سرش نهال آرزوی سرو قامتان در چمن جان می کشت مدتها در
- شعر 49 | اصلش از خوارزم است و در خدمت سلطان یعقوب میبود و او خط نستعلیق چنان مینوشت که مردم او را قرینه مولانا سلطانعلی مشهدی می دانستند و فی الواقع که در آن روش خط را بسر حد سحر رسانید و
- شعر 50 | برادر مولانا انیسی است وجه تسمیه او آنکه دماغش پریشانی پیدا کرده و خود را پادشاه نام کرد و بمردم حکم های غریب میکرد اما فقیر و کم آزار بود نستعلیق را در روش برادر خوب مینوشت و رقم
- شعر 51 | از تربت خراسان است و خط نستعلیق را خوب مینوشت در نقاری و زرفشانی در استخوان استاد بود در سازها عود و شتر غو را بنوعی می نواخت که باعتقاد من کسی به از او ننواخته بسیار خلیق و درویش
- شعر 52 | اصلش از قزوین است و بعضی گویند از تبریز اکثر خطوط خصوصا نستعلیق را بسیار خوب مینوشت و در موسیقی و شعر نیز وقوف تمام دارد در معما نیز بد نیست این مطلع از اوست
- شعر 53 | از استر آباد است و خصوصا نستعلیق را خوب مینویسد بنابراین مدتی منشی سرکار آستانه رضیه رضویه علی ساکنهم السلام والتحیه بود این مطلع از اوست
- شعر 54 | پسر مولانا ابراهیم مذکور است این مطلع از اوست خط نستعلیق بد نمینویسد
- شعر 55 | او نیز پسر مولانا ابراهیم است این مطلع را از خود میداند
- شعر 56 | از خیابان شهر تبریز است خط نستعلیق را بد نمی نوشت و در شعر تخلص او نجاتی است این مطلع از اوست
- شعر 57 | از شهر تبریز است و قرآن را حفظ کرده و قانون و شتر غو را بد نمی نوازد و در نقاری و خوش نویسی دستی دارد و سوای اینها بیست حیثیت می شمارد که دارم این مطلع از اوست
- شعر 58 | کوشوان دهی است در حوالی هرات و مولانای مذکور جوانی آدمی سیرت و خوش طبع و خوش صحبت و شوخ طبیعت است خط نستعلیق را خوب مینویسد و در شعر و عروض و معما مهارتی دارد و گاهی بامر صحافی نیز
- شعر 59 | قصه بلاغت آثارش زنک زدای هر غصه و غم و حرکات دلپذیرش مزیل محنت و الم اصلش از شیراز است و در اوایل حال سفر بسیار کرده اوقات بمعرکه گیری صرف میکرد آخر بخدمت نواب صاحبقرانی مشرف شد و
- شعر 60 | خود میگفت که از اولاد کمال الدین غیاث فارس ام اما تولد او در اصفهان واقع شده بسیار شیرین سخن و گرم گفتار بود مدت دوازده سال با من بود بعد از آن هشت سال دیگر در خدمت حضرت صاحبقرانی
- شعر 61 | برادر مولانا کمال الدین قصه خوان است و حالیا قصه خوان و مصاحب نواب صاحبقرانی است این مطلع از اوست
- شعر 62 | از سازنده های مقرر شاهزاده های شهر هرات بود بعضی اوقات در خدمت پادشاه گیلان بود بعضی از اوقات در خدمت حضرت صاحبقرانی بسر می برد آخر بطرف هرات رفته در شهور سنه تسع و اربعین و تسعمای
- شعر 63 | از مردم شهر هرات است نی را بسیار خوب مینوازد و خط نستعلیق را نیک مینویسد اما بسیار بی پروا و لوند مشرب و ظریف است مدتی با من می بود بعد از آن بواسطه بعضی مردم که مردمی در ایشان نیس
- شعر 64 | از استر آباد است و در شاعری و قصه خوانی سخنش خالی از اثری نبود این مطلع از اوست
- شعر 65 | از مشهد است بسیار خوش طبع بود و قصه را بچاشنی و حرارت میخواند این مطلع از اوست
- شعر 66 | تبریزیست و نقش ها و صورت ها را طوری می بندد و در هجو عمل ها دارد و از جمله برای مولانا زینی که بغایت سیاه و جسیم بود عملی بسته تاریخ وفات او خرس سیاه پیدا کرده و روی برویش بسیار می
- شعر 67 | اصلش از مشهد مقدس است و در کاشان متولد شده از طفولیت پیش من بود این مطلع ازوست
- شعر 68 | از خوش نویسان و خوش طبعان عراق است و در خط چپ از بی بدلان عالم بود و خط دیگری اختراع کرده بود و آنرا خط توأمان نامیده و صورت آن خط چنان بود که دو صورت بقلم می نوشت که این دو بیت در
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}