سام میرزا صفوی — صحیفهٔ ششم در طبقهٔ ترکان
30 گفتار · 157 بیت
گفتارها
- شعر 1 | از کمال علو قدر و عظمت شأن محتاج به ستایش و بیان نیست
- شعر 2 | از نژاد اتراک است و از غایت دقت طبع و صفای ادراک الحق آن قوم را به یمن طلوع آن اختر افق احتشام سرخ رویی تمام حاصل است مصرع چنین دهد اثر آری طلوع چون چون تو سهیل و هر در شاهوار
- شعر 3 | پسر امیر نور سعید است که از اعاظم امرای جغتای بوده و نبیره ی امیر شاه ملک که رکن السلطنه امیر تیمور گورکان است و خودش جوانی بغایت خوش فهم و بسوز و درد بوده چنانکه مصرع توان شناخت
- شعر 4 | از ترکان جغتای است و در زمان سلطان حسین میرزا در جرگه امرا مهر میزد عاشق پیشه و لوند و خوش مشرب بود ابیات نیک از او مشهور است این چند بیت از آن جمله است
- شعر 5 | طفیلی تخلص میکرد و ازامران سلطان حسین میرزا بود با وجود امارت فانی مشرب و بی تکلف و خوش صحبت بود و در آن زمان در شعر خصوصا در قصیده همه کس او را قبول داشته است این قصیده ی او مشهو
- شعر 6 | از جماعت ترکان شاملوست پدرش امیر آخور صاحب قران مغفور بود او نیز چند روزی بخدمت صاحبقرانی مشرف شد اما بواسطه سعایت بعضی از مفسدان اخراج شده متوجه خدمت همایون پادشاه شد حالیا یکی ا
- شعر 7 | پسر بایزید سلطان نبیره ی جانان سلطان است استاجلو جدش امیر الامرای حضرت صاحبقران مغفور بود
- شعر 8 | از شعبه چاوشلو طایف ایست از استاجلو اگر چه ترک است اما اطوار آدمیانه از ایشان بظهور میرسد و در تقوی و طهارت و اجتناب از امور نا مشروع چندانکه تعریف کنند زیاده از آن است چه حالیا م
- شعر 9 | از ولایت ارسبار من اعمال کردستان است در اوایل در خدمت کپک سلطان که یکی از امرای معتبر حضرت صاحبقرانی بودمی بود الحال که مدت بیست سال شد در خدمت شاهزادگی بهرام میرزا میباشددر خوانن
- شعر 10 | در خدمت امرای ترک بسر می برد و در آخر بخدمت حضرت صاحبقرانی سرافراز شده از جمله مخصوصان گشت و فی الواقع لیاقت آن داشت چه بسیار مرد فقیر و درویش نیک نفس خیرخواه بود و در شاعری نیز طب
- شعر 11 | از جمله خدام آستان ملایک پاسبان امام انام و مقتدای اهل اسلام امام علی بن موسی الرضا علیه السلام من الملک العلام علیه التحیه و الثناست
- شعر 12 | از امیرزاده های جغتای بود جوانی رشید و هنرمند و خط نستعلیق را طوری مینوشت و در کمانداری سرآمد زمان و از نوادر دوران بود من در کمانداری شاگرد اویم و دیگر در معما و عروض وحدت ذهن از
- شعر 13 | اصلش ترک بود چون در بلده ی قم مقیم شده بود بقمی مشهور شده است در اوایل شباب قدم در سپاهیگری نهاده و در خدمت سلطان یعقوب او را ترقی تمام دست داد بعد از آنکه شبابش به شیب مبدل شد ترک
- شعر 14 | اصلش ترک بود و در جوانی ترک ترکی کرده در ترقی احوال در عجم بملک اصفهان مقیم شد و همانجا فوت شد شعر خوب او بسیار است این دو مطلع از آن جمله است
- شعر 15 | از اقوام ایو اوغلی است که اصلشان از قوم جغتای است و به ایواوغلی مشهوراند در خدمت حضرت صاحبقران مغفور در سلک پروانچیان می بود الحال منصب توشمالی صاحبقران بدو متعلق است و اوقات به تق
- شعر 16 | اصلش ترک است اما خود به تاجیکان شبیه تر است که بر ترکان در اصفهان به قابضی اشتغال دارد این مطلع از اوست
- شعر 17 | ولد حصار بیک بهارلوست که میرآخور نواب صاحبقرانی است و خودش نیز در خدمت آن حضرت است با وجود ترکی این مطلع در رشته نظم کشیده
- شعر 18 | از ترکان خراسان است در اول در کسوت درویشان میگشت و الحال در خدمت یکی از امرای ترک می باشدندیم مجلس و مصاحب اوست چون او مرد جسیم و اکول است ا ین قطعه را جهت خود بنظم آورده که
- شعر 19 | در صاحب حسنی با شاعران ملاقات داشت بنابرآن شاعرشد این مطلع از اوست
- شعر 20 | اصلش ترک است اما در میان تاجیکان نشو و نما یافته این مطلع فارسی از اوست
- شعر 21 | در اصل ترک است و پدران او در خدمت امرای ترک می بوده اند این مطلع از اوست
- شعر 22 | لر است خود او میگوید از نسل اتابکان لرستانم مردی است که خود را در اکثر امور داخل میداند اما در هیچ امر دخل ندارد اول مهماندار نواب صاحبقرانی بود بعد از آن یوز باشی و خلیفه قورچیان
- شعر 23 | اگر چه ترک است اما مدتها در میان تاجیکان بسر برده و میباشد این مطلع از اوست
- شعر 24 | اصلش از ترکان جغتای است جوانی عاشق پیشه بود و در هنرمندی ید بیضا مینمود مثل خاتم بندی و نقاشی طبعش در شعر ملایم بود این مطلع تعلق به ان نادر العصری دارد
- شعر 25 | در خدمت داروغه فراشخانه نواب حضرت صاحبقرانی می بود حرارتی در شعر داشت جوانی بتقوی وطهارت و عاشق پیشه بود اول لعلی تخلص میکرد آخر به امتی قرار داد در شهور سنه خمس و خمسین و تسعمایه
- شعر 26 | اگر چه اصلش کرد است اما در تبریز متولد شده علم سیاق و حساب خوب ورزیده و بدین واسطه گوی سبقت از اقران و امثال ربوده و بشرف انشای آستانه منوره ی متبرکه صفیه صفویه حفت بالأنوار القدسی
- شعر 27 | از ترکان چمش کزک است رمال خوب و ندیم مرغوب بود اما ملحد طور واقع شده شعرهای طرفه میگفت و دعوی کیمیاگری و علوم غریبه میکرد این چند بیت طرفه از اوست
- شعر 28 | اصلش از میرزاده های ترکان بود و در اوایل خود نیز در خدمت سلاطین ترک می بود بعد از انقراض آن دولت مصاحب امیر نجم ثانی وزیر صاحب قران مغفور شد و بعد از آن در اردوی عالی با امراء و اه
- شعر 29 | از برگشاد آذربایجان است اول در خدمت سلطان یعقوب می بود آخر بشرف ملازمت حضرت صاحبقران مغفور سرافراز گشت آنحضرت او را منصب ملک شعرایی داده از روی هزل گرزالدین بیک نام نهاد در اوایل ح
- شعر 30 | ا زترکان قره قویونلوست اول در سلک قورچیان نواب صاحبقرانی می بود آخر بواسطه امر ناملایم که از او سر زد از آن درگاه محروم شد و با وجود آنکه شعری نمیتواند خواندن تا بگفتن چه رسد شعر
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}