سام میرزا صفوی — صحیفهٔ هفتم در ذکر سایر عوام
46 گفتار · 141 بیت
گفتارها
- شعر 1 | سر دفتر ظرفای عالم و در اشعار مضحک مقبول عرب و عجم است مضامین کثیر را در اندک عبارت فصیحی بروجهی که بغیر از خودش دیگری فهم نمیتواند کرد درج کرده و به منصه ظهور میرسانیده است از جم
- شعر 2 | از چپانیان شهر هرات است و بسیار بی قید و لاابالی است مردم شهر با او هزل های قبیح میکنند و او نیز در تعرض و دشنام پای کمی ندارد و در محلی که من در هرات بودم شعرا این غزل مولانا جامی
- شعر 3 | از شیخ زاده های سپهسالار مالک است و مزار مذکور در چهارده من اعمال طبس گیلک است بزعم مردم آنجا یکی از اصحاب رسول صعلم مدفون است و العلم عندالله تعالی اما مولانای مذکور مردکی سخت جا
- شعر 4 | مرد بله و ساده است و بغایت از وادی شاعری بدور افتاده خوبی اش آنکه از قم است و حسن پوش معایب آن مردم فاش گفته چنانکه میفرماید
- شعر 5 | از شعرای عجیب و بلغای غریب است چه در شعری که شکایت اهل کرمان گفته رتبه سخن او معلوم میشود
- شعر 6 | از بزرگان زمان و نوادر دوران است در آن صنعت بمرتبه ای ماهر بود که دوازده قفل از فولاد ساخته بود که درون پوست پسته می گنجید و همه را کلید بود
- شعر 7 | مردی درویش و عامی است و فقیر است این مطلع از اوست
- شعر 8 | ولد انصاری بود از عدم فضیلت به حمامی گری قیام میکرد این مطلع از اوست
- شعر 9 | قصه خوان و مداح و خواص گوست و در شاعری نیز دخل میکند این مطلع از اوست
- شعر 10 | در شماخی بدلالی اوقات میگذراند و شعرهای بی مزه میگوید این مطلع از اوست
- شعر 11 | تبریزی است مرد فقیر و عامی است و بهر دو زبان که عبارت از ترکی و فارسی باشد شعر میگوید این مطلع از اوست
- شعر 12 | در شهر قزوین بکله پزی مشغولی میکند و هفتاد سال بدین طریق سلوک کرده و از کسی طلب چیزی نمیکند قریب بده هزار بیت شعر دارد این ابیات از اوست
- شعر 13 | مولدش دارالملک شیراز است و اوقات او بقصه خوانی میگذشت و در آن کار بسیار شیرین سخن و خوش گفتار بود در شعر طبعش ملایم افتاده بود در شهور سنه خمسین و تسعمایه در شهر خود فوت شد این رب
- شعر 14 | مردی شجاع و کریم الطبع و در زمان خود سر آمد یتیمان بود آخر بدست داروغه مشهد مقدسه کشته شد این مطلع از اوست
- شعر 15 | بسکب تاجدوزی اوقات میگذراند و گاهی شعرهای موزون از مردم میخرد این مطلع را برای علا نامی گفته یا خریده بود بهمه حال خالی از حالی نیست
- شعر 16 | قصه خوان و از ورجرد که قصبه ایست از همدان عامی است و اطوارش از تخلصش پیداست نود سال عمر خود را ضایع کرده و میکند این مطلع از اوست
- شعر 17 | پسر لوندی مذکور است حیثیتی که دارد اینست در یکروز از ورجرد به همدان که بیست فرسنگ است پیاده آمده و بدان مباهات میکند این مطلع از اوست
- شعر 18 | از گلویان شیراز است و بسرتراشی اوقات خود ضایع میکند و میگوید که این مطلع را من گفته ام و من باور نمیکنم که او گفته باشد
- شعر 19 | بغدادی است و مردی گوشه نشین و فقیر است و بکتابت اوقات میگذراند این مطلع از اوست
- شعر 20 | او با من میباشد و در کار خود پهلوان است و نقش ها و صوتها را طوری میخواند و با وجودی که عامی است گاهی از او شعری سر میزند این مطلع و بیت ازاوست
- شعر 21 | پسر پهلوان سلطانعلی بیلدار سبزواری است اما او را در بیلداری دستی نیست خط نستعلیق را بد نمی نویسد این مطلع و بیت از اوست
- شعر 22 | به زرگری مشغولی مینماید بسی بی تعین و لاابالی است این مطلع از اوست
- شعر 23 | مردی دیوانه صفت است این مطلع از اوست
- شعر 24 | از ولایت ساوه است این مطلع از اوست
- شعر 25 | تخلصش نیز تونی است و خود در امرید و شاگرد حیرتی میداند این مطلع از اوست
- شعر 26 | همانا که از ولایت عراق است مردی درویش و فقیر است و در شعر فراقی تخلص میکند این مطلع از اوست
- شعر 27 | در شهر خود بقصابی اوقات میگذراند این مطلع از اوست
- شعر 28 | از دارالمؤمنین استر آباد است قصه خوان و نراد است مسافرت کرده و زحمت بیشمار کشیده بود اما عملی که فایده ی دین و دنیا داشته باشد از او بصدور نیامده این مطلع از اوست
- شعر 29 | از مردم قزوین است و مرید نوربخشیان است این رباعی از اوست
- شعر 30 | بازاری تخلص میکند و این دو رباعی از اوست
- شعر 31 | از مردم قزوین و مرید نوربخشیان است و بتجارت مشغول این مطلع از اوست
- شعر 32 | از شهر قم است و در نقاشی و رمالی وقوف تمام دارد و در شعر هم خود را یگانه آفاق میداند و تخلص او الوانی است این مطلع از اوست
- شعر 33 | خیر و عالم بود و جهت فرط مکنت مسجدی در تبریز ساخته این مطلع از اوست
- شعر 34 | و چینی فروش است و از مردم شهر تبریز در محلی که صباحت رخسارش گلبرگ تر و طراوت عذارش غیرت ماه و خور بود مردم شعر بنام او می گفتند این مطلع از آنجمله است
- شعر 35 | در شهر خودش که کاشان است کاغذ فروشی میکند و گاهی شعر نیز میگوید این مطلع از اوست
- شعر 36 | به بزازی مشغولی دارد و در شعر بد نیست چون جوانست امید که ترقی کند تا غایت جز ابیاتی که در صغر سن گفته شعری از او استماع نیفتاده این دو مطلع از آن ابیات است
- شعر 37 | از قریه کن است از قرای ری در باغبانی بی بدل و در شاعری خود را ذوفنون می گیرد اما ناموزون بسیار میگوید این مطلع از اوست
- شعر 38 | از شهر حله است و در اوایل بصورت قلندری بر آمده گرد جهان میگردید و حالیا ترک آن کرده در خدمت حضرت صاحبقرانی میباشد این مطلع از اوست
- شعر 39 | پسر عبدالسلام معمار است که معمار تبریز بود مرد آدمی و کاسب است و کتابه ایوانی که بسرکاری حضرت صاحبقرانی ساختند خود گفته مطلع آن اینست
- شعر 40 | اطوارش را از اسمش میتوان معلوم کرد این مطلع در تعریف کلنبو که طعامی است مخصوص آنجا از اوست
- شعر 41 | بیلدار پهلوان زمان است و استاد پهلوانان بود در عراق و خراسان و در رقص با وجود ضخامت جثه ماهر بود که ظرفا او را کوه اصول می نامیدند در کمانداری نیز استاد بود اما در اواخر از او چیز
- شعر 42 | از مردم هرات است و در کمانگری و چماق گری سرآمد کمانگران در صیادی و زهگیری استاد است و زهگیر را خوب میتراشد و بر سر کمانها این شعر خود را مینویسد
- شعر 43 | او نیز از همین طایفه است زهگیر و قنطر ترازو را خوب می تراشد و آواز بهایم را تقلید میکند بسیار بد و بی مزه حسب حال خودش این مطلع واقع شده
- شعر 44 | ولد نجفی قلندر است و در اصفهان به تکیه داری اوقات میگذراند این مطلع را میگوید که من گفته ام
- شعر 45 | از مردم شهر تبریز است گویند در مجلس سلطان یعقوب او را راه ندیمی بوده این مطلع از اوست
- شعر 46 | از آدمی زاده های سمنان است و استیفای قاسم علی سلطان تعلق بدو دارد و مردی خوش صحبت و به مشرب است این مطلع از اوست
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}