شعر 67 | زاغ چون بشنود آمد از حسد
زاغ چون بشنود آمد از حسد
با سلیمان گفت کو کژ گفت و بَد
از ادب نبود به پیش شَه مقال
خاصه خودلاف دروغین و محال
گر مر او را این نظر بودی مُدام
چون ندیدی زیر مشتی خاکْ دام
چون گرفتار آمدی در دامْ او
چون قفس اندر شدی ناکام او
پس سلیمان گفت ای هدهد رواست
کز تو در اوّل قدح این دُرد خاست
چون نمایی مستی ای خورده تو دوغ
پیش من لافی زنی آنگه دروغ
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}