غزل 33 | نصیب عمر ابد شد شهید جنگ تو را
نصیب عمر ابد شد شهید جنگ تو را
ز موج آب حیات است پر خدنگ تو را
نظاره شد رگ لعل از عقیق سیرابت
ندارد آتش یاقوت آب و رنگ تو را
به ملک عشق پی دعوی سلیمانی
نگین خاتم دل کردهایم سنگ تو را
چنین که روی دل عالمی به خود دارد
به کعبه ناز رسد نرگس فرنگ تو را
امید زنده کند از شراب جلوهی خویش
که هست نشأهی جان حُسن نیم رنگ تو را
چنین که از ستمت کرده بینصیب مرا
به خون صلح کنم تشنه باز جنگ تو را
چو نورس این همه عرض شکستهپایی چیست
مگر شنیده کسی عذرهای لنگ تو را
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}