غزل 34 | تا چهرهگشا شد غم عشقم یرقان را
تا چهرهگشا شد غم عشقم یرقان را
در خلوت آئینه کنم سیر خزان را
چون کوه ز سنگین دلی آن مایهی تمکین
در کُشتَنَم از تاب کمر بسته میان را
حیرت نشود گر سُبُل دیده توان دید
بر آینهی عارض او جوهر جان را
گر رنجش بی جای تو را هیچ سبب نیست
ما هیچ نوشتیم میان را و دهان را
ز آشفتگی بخت نمودیم چو نورس
مجموعهی دل زلف پریشان بتان را
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}