غزل 188 | نی بی تو به نوایی نرسد
نی بی تو به نوایی نرسد
فکر نامرد به جایی نرسد
همچو کشکول شکم پر سازد
نعمت شه به گدایی نرسد
سنگ کم را چو نباشد مقدار
گهر دون به بهایی نرسد
چشم بر خون دل من دارد
ناخن غم به حنایی نرسد
مست را نشئه آگاهی نیست
درد غافل به دوایی نرسد
کند چون شست به دل ترک نگاه
چشم دارم که خطایی نرسد
لطف تحسین نکند استقبال
سخنت گر به ادایی نرسد
شاه گیریم به سر پنجه ی خویش
گر به گیسوی رسایی نرسد
پای کم شیوه ی نامرد بود
قدم سست به جایی نرسد
نورس آن کس که به دادت نرسید
نیست ممکن به جزایی نرسد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}