غزل 189 | ای دیده ور به روز کجا چهره شب شود
ای دیده ور به روز کجا چهره شب شود
هم چشم آفتاب چرا ذو ذنب شود
در شیشه می گل شفق و صبح محشرت
خورشید من چو ساقی بزم طرب شود
نازت نشد حریف زبان شکایتم
مهر دهان من مگر آن خال لب شود
هر کس چو اشک ریخته است آبرو به خاک
مفتون دلربایی حسن طلب شود
روشندلی که همچو گهر محو آبروست
مقدار او زیاد به قدر ادب شود
آنرا که نیست محضر سرمایه ی کمال
کی معتبر به شاهد عرض نسب شود
بر بدر نکته ام کلفی از نشان مخواه
دیوان آفتاب کجا منتخب شود
بر نرد مدعا همه نقش دو شش زدند
نورس اگر دو چار به او نیم شب شود
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}