غزل 204 | تا جنون از طوق آن غبغب گریبانگیر شد
تا جنون از طوق آن غبغب گریبانگیر شد
حلقه ی گرداب آب گوهرم زنجیر شد
خط لبت بوسید و زلف از عارضت دلگیر شد
چاره ی دردم نکردی بی مروت! دیر شد
یک قلم دیوان خوبی شد زخط زیرو زبر
در شکار حسن آخر مور خطت شیر شد
رخصت بوسیدن ابروی خویشم داده ای
عاقبت ما را نصیب از عاشقی شمشیر شد
محو سازد از لبم نقش سخن نظّاره ات
سرمه ی آواز من آن چشم خوش تقریر شد
خورد چون پیکان به دل از پیری ام پشت دو تا
قامت همچون کمان در صید عمرم تیر شد
خواستم با یاد درویش از چمن بیرون روم
چشم گل گریان ز شبنم خار دامنگیر شد
همسفر با عقل نورس خواست از سودا شود
سدّ راه او به مشهد کوچه زنجیر شد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}