غزل 206 | ز خط چو حلقه ی حیرت به گوش مردم کرد
ز خط چو حلقه ی حیرت به گوش مردم کرد
ز جلوه اش نگهم دست و پای خود گم کرد
گرفت موج هوا جلوه ی رگ یاقوت
چو غنچه تا به چمن لعل او تبسم کرد
از آن عقیق لب آبدار دست شوی
که بر غبار خطش مردمک تبسم کرد
ز ناوک ستمش شفته گشت جان و تنم
چها که با جگرم چشم زخم انجم کرد
دلم که بود مریض غم از جهان نورس
علاج خویش به معجون دُردی خُم کرد
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}