شمارهٔ ۱۹۱ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی | کتاب غزلیات

باده صافست و خرابات صفایی دارد
روم آن سو که عجب آب و هوایی دارد

جامه سرخ ببر کرد و دلیلست به خون
زانکه از خون کسان رنگ قبایی دارد

جلوه ابرویت از می سرم افکند بزیر
گو بکن سجده که خوش قبله نمایی دارد

سگ وفادار و جفاجو به جهان سگ منشان
من سگ آن کسم ای دل که وفایی دارد

دل که از حسرت رخسار و لبت رنجور است
ز گل و قند همانا که دوایی دارد

سگ او خون دل من خورد و من غم او
زین که رنج و الم آلوده غذایی دارد

فانیا درد کشانند بلاکش گو رو
سوی میخانه طمع آنکه بلایی دارد