امیرعلیشیر نوایی — غزلیات
281 گفتار · 2099 بیت
گفتارها
- غزل 1 | ای خاک سر کوی تو گشتن هوس ما
- غزل 2 | ای به گلستان هزار نرگس شهلا
- غزل 3 | رموز العشق کانت مشکلا بالکاس حللها
- غزل 4 | گر پرده اندازد مهم آن روی آتشناک را
- غزل 5 | گر اول آتش عشق آسان نمود ما را
- غزل 6 | غیر خوناب نیابند به جان و دل ما
- غزل 7 | مه من در شبستان چونکه نو شد جام می شب ها
- غزل 8 | به کشف حال دوران نیست جام جم هوس ما را
- غزل 9 | گل رویت که ظاهر گشته رنگ یاسمین او را
- غزل 10 | گر آن ترک خطایی نوش سازد جام صهبا را
- غزل 11 | کی به چشم آرم لباس و مسند شاهانه را
- غزل 12 | از تغار می چنان نوشم شراب ناب را
- غزل 13 | سوزی ام تا برفروزی روی آتشناک را
- غزل 14 | ای از بهار حسن تو بر چهره ام گلزارها
- غزل 15 | بی روی تو شد تیره از اشک مرا شب ها
- غزل 16 | منکه دارم از مژه بر دیده چندین خار را
- غزل 17 | ز ابر تیره برقی جست طرف کوهساران را
- غزل 18 | زهی از جام عشقت بی خودان را دوستگانی ها
- غزل 19 | گفتی برم دلت را جان هم فدات یارا
- غزل 20 | نسیم صبح بگو آن نهال رعنا را
- غزل 21 | هست در دیر آفتی هر دم به قصد جان مرا
- غزل 22 | ز روی بستر شاهی به بین گهی ما را
- غزل 23 | ز عشق هست به دل بار صد هزار مرا
- غزل 24 | ای ز آتش می در گل روی تو اثرها
- غزل 25 | در جام جم بریز شراب مغانه را
- غزل 26 | شبنم که هوا ریخت به گل ها و سمن ها
- غزل 27 | زهی به خار مژه صد هزار زار ترا
- غزل 28 | بعد عمری کافکند گردون به کوی او مرا
- غزل 29 | دل کز غمت آرام نباشد برم او را
- غزل 30 | وه که در وقت گلم زان گل رخسار جدا
- غزل 31 | هرگه از تب زرد یابم گلعذار خویش را
- غزل 32 | ساقی مهوش ار دهد جام شراب ناب را
- غزل 33 | میکند وقت صبح نعره سحاب
- غزل 34 | تو خوب و خلق تو خوب و تکلمت هم خوب
- غزل 35 | ای ز رویت ماه را صدگونه تاب
- غزل 36 | چشمه زندگی آمد دهن آن مه نخشب
- غزل 37 | در چمن گل را نظاره کردم از روی حبیب
- غزل 38 | از می طلوع کرد چو در ساغر آفتاب
- غزل 39 | بهر عمر جاودان شد هر که را چیزی سبب
- غزل 40 | دل چو آید از فروغ برق آن عارض به تاب
- غزل 41 | ساقیا باده چو ریزی به قدح بهر طرب
- غزل 42 | شگفت چون گل رخسار ساقی از می ناب
- غزل 43 | ز تب مباد صداعی بدان جوان یارب
- غزل 44 | چون به دیر آمد ز بهر خم شکستن محتسب
- غزل 45 | زهی قد و عذارت سر به سر خوب
- غزل 46 | من وز هجر مهی ناله و فغان هر شب
- غزل 47 | به مستی در دلم گردد خیال روی یار امشب
- غزل 48 | منم و میکده و مغبچه مست امشب
- غزل 49 | ما هم از بزم صبوح آمد برون مست خراب
- غزل 50 | مطلب صبح ازل طلعت درویشان است
- غزل 51 | ای بگه جلوه قامت تو قیامت
- غزل 52 | خیال مغبچگان تا درون جان من است
- غزل 53 | چو سرخوشم دگر ای پیر دیر از کرمت
- غزل 54 | کار ما در دیر غیر از جستن آن ماه نیست
- غزل 55 | ز بس که مستی عشقم ز شرح بیرون است
- غزل 56 | ساقیا می ده که از هشیاریم دیوانگی است
- غزل 57 | جفا و جور توام بر دل است و لطف عنایت
- غزل 58 | می آینه گون صاف و قدح آینه فام است
- غزل 59 | گوشه میخانه امن و مستی یاران خوش است
- غزل 60 | در دلم آتش محبت اوست
- غزل 61 | قدم به کلبه ام از لطف بیکرانه توست
- غزل 62 | می رود یار جدا زو کار بر من مشکل است
- غزل 63 | رندان همه در کوی مغان گشته خرابت
- غزل 64 | در میکده صلاح و ورع در شماره نیست
- غزل 65 | در دهر هر که دامن پیر مغان گرفت
- غزل 66 | رفتی اگرچه از بر من کی گذارمت
- غزل 67 | از تاب می دگر به سرم شعله در گرفت
- غزل 68 | کسی که دل ز سر زلف مشک سای تو بست
- غزل 69 | پیش جام پر می رخشنده مه را تاب نیست
- غزل 70 | آن کاکل مشکین که به رخ گشت حجابت
- غزل 71 | تیره گشتم هر که آب اندر شراب ناب ریخت
- غزل 72 | دم نقد است مرا کوی مغان باغ بهشت
- غزل 73 | در شوق لعل تو که دلم خون ناب ریخت
- غزل 74 | از رفتن یارم بود آشوب قیامت
- غزل 75 | در دلم تیرگی از فرقت مشکین خالیست
- غزل 76 | زهی از تاب می گل گل شگفته باغ رخسارت
- غزل 77 | زیر نه طاق فلک غیر کجی کار کجاست
- غزل 78 | شام هجران مرا عکس رخ یار کجاست
- غزل 79 | بیا که عرصه میخانه عشرت آبادست
- غزل 80 | منم که کنج خرابات خانقاه منست
- غزل 81 | ما را به جز گدایی میخانه کار چیست
- غزل 82 | ملک آفاق به جز دیر مغان این همه نیست
- غزل 83 | مرا که جز به خرابات عشق راهی نیست
- غزل 84 | مانده در کوی مغان تا ابدم عاشق و مست
- غزل 85 | در میکده آنرا که به کف جام شراب است
- غزل 86 | ز بحر چرخ به کشتی عمر صد خلل است
- غزل 87 | هرگز گدای میکده از شاه غم نداشت
- غزل 88 | یارب آن مغبچه شوخ ز میخانه کیست
- غزل 89 | بود آب زده ساحت میدان خرابات
- غزل 90 | دل چو پروانه ز شمع رخ جانانه بسوخت
- غزل 91 | دید آن که پی من به خرابات فنا رفت
- غزل 92 | هر دل که نه صاف است برو فیض خرام است
- غزل 93 | بیا که هاتف میخانه دوش پنهان گفت
- غزل 94 | من و میل الف قامت آن حورسرشت
- غزل 95 | تا کوثر و فردوس ره دور و دراز است
- غزل 96 | زهی صد پیر کنعانی مریدت
- غزل 97 | گفتم شراب لعل تو یاقوت احمر است
- غزل 98 | زان لعل می آلود شدم مست خرابت
- غزل 99 | لعل تو نبات و سخنت آب حیاتست
- غزل 100 | زاهدا در روضه گر می از کف دلدار نیست
- غزل 101 | حسنی که دیده دید دل آن سوی مایل است
- غزل 102 | باز دل تفرقه در توبه و طامات انداخت
- غزل 103 | تا گدایی در میکده آیین منست
- غزل 104 | کافر عشقم و سودای بتان دین منست
- غزل 105 | من درد زهر هجران درمی کشم به یادت
- غزل 106 | اگر چه پیر مغانم پیاله داد به دست
- غزل 107 | آمد بهار دلکش و گل های تر شکفت
- غزل 108 | نیست یکدل کز جفای چشم او بیمار نیست
- غزل 109 | تنم از رنج در بیچارگی سوخت
- غزل 110 | گاه خندیدن لبت آب حیات و قند ریخت
- غزل 111 | باز در دیر مغان عربده مستانست
- غزل 112 | خط بر فراز لعل تو از مشک ناب چیست
- غزل 113 | باشدم خرمی از هر چه درین عالم ازوست
- غزل 114 | بیا که پیر مغان در سبو شراب انداخت
- غزل 115 | اگر ز عین جفا چشم او دلم بشکست
- غزل 116 | بیا که پیر مغان جام پر ز صهبا ساخت
- غزل 117 | صبح ساقی بهر رندان ساغر گلفام ریخت
- غزل 118 | سیم خوش باشد که سازی با حریف ساده خرج
- غزل 119 | کسی که ملک دلش کرد خیل غم تاراج
- غزل 120 | نسیم صبح نمود از تغار صهبا موج
- غزل 121 | چیست دانی ناله مرغ سحر هنگام صبح
- غزل 122 | چون حیات آساست روشن روزگارم از قدح
- غزل 123 | به خوبی شد چنان آن سیم بر شوخ
- غزل 124 | بود گرچه جام می لاله گون تلخ
- غزل 125 | صبح چون رایت به فرق خسرو خاور کشید
- غزل 126 | سر وحدت که درو خلوتیان حیرانند
- غزل 127 | هر که در کوی مغان رفت گرفتار بماند
- غزل 128 | باد با طره دلدار بهر تار چه کرد
- غزل 129 | بوی شراب عشق تو بیهوشی آورد
- غزل 130 | مرا دل از خرابات مغان بیرون نخواهد شد
- غزل 131 | بیا که لشکر دی خیل سبزه غارت کرد
- غزل 132 | دوش در میخانه جانان همدم عشاق بود
- غزل 133 | ملمع خرقه ام از وصله ها بادپالا شد
- غزل 134 | آن قلندروش که سویش دل به پاکی می کشد
- غزل 135 | آن بیوفا چه شد که نظر سوی ما کند
- غزل 136 | لبت که برگ گل تر به باده آمیزد
- غزل 137 | رندان که عزم سیر به کوی مغان کنند
- غزل 138 | باده خور تا زنده ای کز بعد مردن روزگار
- غزل 139 | هر که را دل مبتلای چون تو جانانی بود
- غزل 140 | دوران نشان ز بخت جوانم نمی دهد
- غزل 141 | ز سر آب حیاتم می آگهی آورد
- غزل 142 | در دست پیر میکده گلرنگ باده بود
- غزل 143 | گلی که شرح غمم پیش او صبا بکند
- غزل 144 | عشق اجزای وجودم را به راهت خاک کرد
- غزل 145 | باز تیغ ظلم بر کف تندخوی من رسید
- غزل 146 | از رخت عکس مگر در می گلفام افتاد
- غزل 147 | قدح به خلوت یارم بهانه ای باشد
- غزل 148 | از فراقت رنج بی اندازه بر جانم رسید
- غزل 149 | در میخانه کزو عقل پریشان آمد
- غزل 150 | سوی گلشن رفتم و سرو خرامانم نبود
- غزل 151 | سوی میخانه به رندان خبرم باز آید
- غزل 152 | ز خاک کوی تو بوی عبیر می آید
- غزل 153 | میل سروم ز هوای قد دلجوی تو بود
- غزل 154 | بند گیسوی تو از دست رها نتوان کرد
- غزل 155 | هر که در دیر مغان جام شرابی دارد
- غزل 156 | شب که آمد مست آن مه توبه کاران را چه شد
- غزل 157 | ای خوش آنانکه سحر دامن یاری گیرند
- غزل 158 | حسن روی حور جنت را فلک اظهار کرد
- غزل 159 | طریق شیوه رندی کسی بجا آورد
- غزل 160 | چه عجب گر خوی آن چهره دل ما ببرد
- غزل 161 | دو زلف کان مه نامهربان به تاب افکند
- غزل 162 | چشمم چو بر آن روی چو رشک قمر افتاد
- غزل 163 | هوای می به سر هر که چون حباب رود
- غزل 164 | گدای دیر ز شاه زمان چه غم دارد
- غزل 165 | علی الصباح مغان قفل دیر باز کنید
- غزل 166 | رندان که میل باده به دیر فنا کنند
- غزل 167 | از غم یک شب که در هجرش دلم زاری کشید
- غزل 168 | ساقی ما که به گردش می گلفام افکند
- غزل 169 | خوش آن رندی که بهر باده در دیر مغان افتد
- غزل 170 | چه عکس ساقی خورشیدوش در ساغرم افتد
- غزل 171 | کس نخل ناز چون قدت ای سیمبر ندید
- غزل 172 | جان بخشد ار ساقی می گلرنگ در جام افکند
- غزل 173 | مه آتش پرستم آتش اندر جان غمکش زد
- غزل 174 | یاران که یک یک از من بیدل جدا شدند
- غزل 175 | نقد جان در میکده آرند قوت جان برند
- غزل 176 | هر که در کوی خرابات ز رندان دم زد
- غزل 177 | اگر به میکده ام یکشب انجمن باشد
- غزل 178 | صبح تاب مه کزین عالی رواق افتاده بود
- غزل 179 | گدای کوی خرابات تاجدارانند
- غزل 180 | دوشم از سوز فنا با قد خم یاد آمد
- غزل 181 | اقبال ره به کوی مغانم نمی دهد
- غزل 182 | چند دل را غم و اندیشه دنیا ببرد
- غزل 183 | صبح رندان صبوحی در میخانه زدند
- غزل 184 | غزال زر ز فلک در مقام ما افتد
- غزل 185 | تا خرقه و سجاده ام افتد در می چند
- غزل 186 | خوش آن رندی که از دوران دلش چون زنگ غم گیرد
- غزل 187 | نه از می لعل آن مه پیکر آلود
- غزل 188 | از شهد نگویم لب آن سیمبر آلود
- غزل 189 | در سرم ذوق می عشق همان است که بود
- غزل 190 | صوفی ز میم واقف اسرار نهان کرد
- غزل 191 | باده صافست و خرابات صفایی دارد
- غزل 192 | واعظان تا چند منع جام و ساغر می کنند
- غزل 193 | دل اگر میل سوی ساغر صهبا می کرد
- غزل 194 | ساقی ار عکس مه چهره به جام اندازد
- غزل 195 | گل نو شکفته من که ز رخ بهار دارد
- غزل 196 | سحر وزید نسیم طرب فزای بهار
- غزل 197 | شد بلا چشم تو ای گلرخسار
- غزل 198 | غیر ازو نیست مرا در دو جهان یار دگر
- غزل 199 | دل صدپاره ام از لعل تو خونست دگر
- غزل 200 | هردم رسد به دل چو ز عالم غمی دگر
- غزل 201 | کیف و جان بخشدم آن لب می نابست مگر
- غزل 202 | نوبهاران به قدح آب طربناک انداز
- غزل 203 | اگر چه نیست امید وصال او هرگز
- غزل 204 | کوثر و حور ز گلزار جنان ما را بس
- غزل 205 | ز من ای دل کف آن نازنین بوس
- غزل 206 | یارب چه بلایی ست که آن شوخ قدح نوش
- غزل 207 | لب لعلت که گویم جان پاکش
- غزل 208 | تا که یک شام به بزم طربش در شد شمع
- غزل 209 | نهاد پیر مغان بر کفت چو باده صاف
- غزل 210 | اگر تو جرعه فشانی کمی بریز به خاک
- غزل 211 | می رود سرو من و رفتار می ماند به دل
- غزل 212 | ساقی از رنج خمارم بد حال
- غزل 213 | به مخموری پیاپی می تپد دل
- غزل 214 | زهی از جلوه بالای رعنایت بلا بر دل
- غزل 215 | منور است به روی تو دیده جانم
- غزل 216 | در دیر مغان شیفته پیر و جوانم
- غزل 217 | چو با صد حسرتش از دور بینم
- غزل 218 | ز هجرت ای مه بی مهر دل نابود شد تن هم
- غزل 219 | عکس رخسار چو بر ساغر صهبا فکنم
- غزل 220 | بگفت عشق که می نوش و رو به ملک عدم
- غزل 221 | باز در دیر مغان آه و فغان آورده ام
- غزل 222 | اینکه خود را به در میکده عریان کردم
- غزل 223 | من که مخمور سحرگاه به میخانه روم
- غزل 224 | کنج تاریک غمت را تا به کی مسکن کنم
- غزل 225 | چون عکس روی مغبچه خواهم تماشا بنگرم
- غزل 226 | از باده تبرا چه کنم چون نتوانم
- غزل 227 | چه خوش باشد که باشد در بهارم
- غزل 228 | بهاران گر به گلشن طرح جام و ساغر اندازیم
- غزل 229 | دل سوزد از غم رخ آن شوخ مهوشم
- غزل 230 | مستم آنسان که گر از دیر مغان برخیزم
- غزل 231 | نبینم سوی او گرچه به رویش آرزومندم
- غزل 232 | به دو چشم یار اسیرم که همی زنند تیرم
- غزل 233 | باز در دیر بتی عشوه نما می بینم
- غزل 234 | ما به میخانه پی دفع گناه آمده ایم
- غزل 235 | ای کافر بد مست که بردی دل و دین هم
- غزل 236 | نیست دل اینکه من زار بلاکش دارم
- غزل 237 | گفت راهم را بروب آن سیمبر گفتم به چشم
- غزل 238 | در دیر زار مغبچه شوخ مهوشم
- غزل 239 | تا از هوای مغبچگان ناتوان شدم
- غزل 240 | گرچه دوش از داغ هجران آتشین تب داشتم
- غزل 241 | چون بیاد لعل او میل می گلگون کنم
- غزل 242 | مسلمانان دل آزرده دارم
- غزل 243 | حشمت جم رسد صبوح از کرم الاهیم
- غزل 244 | من بیدل که بهر قامت آن سیمتن میرم
- غزل 245 | من که دردی کش آن مغبچه خمارم
- غزل 246 | بر در دیر مغان هرروز خدمت می کنم
- غزل 247 | در خرابات ار شبی میل قدح کمتر کنم
- غزل 248 | من که هردم ز فلک صد الم آید پیشم
- غزل 249 | ای شه صف شکنان خسرو ناوک فکنان
- غزل 250 | در خرابات مگو کام چه خواهد بودن
- غزل 251 | توان دلیر به خورشید آسمان دیدن
- غزل 252 | بپوشان روی خویش از خرقه پوشان
- غزل 253 | ز آتش عشق تو چون خاک شود منزل من
- غزل 254 | ساقی حیات بخشد چون باد نوبهاران
- غزل 255 | گرچه بلای خمار کرد فزون حزن من
- غزل 256 | من هلاک از هجر و آن مه دلستان دیگران
- غزل 257 | هست الف گفتیم آن بالا برید از ما سخن
- غزل 258 | می بایدت به دیر مغان آی و نوش کن
- غزل 259 | تو گشتی کج کلاه جمله شاهان
- غزل 260 | رندی که پا برون نهد از دیر سرخوشان
- غزل 261 | چو خاک راه توام ای تو شاه جرعه کشان
- غزل 262 | صبح است فیض اگر طلبی ترک خواب کن
- غزل 263 | کهنه سفال میکده کآیینه صفاست این
- غزل 264 | آن گل که نوشد می با رقیبان
- غزل 265 | ای رند درد آشام جز دیر مغان مأوا مکن
- غزل 266 | نیست در دیر مغان بدمست بی باکی چو من
- غزل 267 | شب چو شکست توبه ام شوخ شرابخوار من
- غزل 268 | مژده وصل میرسد در دل من قرار کو
- غزل 269 | چون شده شرمنده روی آفتاب از روی تو
- غزل 270 | هست رویت چون گل و خال لبت بالای او
- غزل 271 | چو آتشی است لب لعل پر فسانه او
- غزل 272 | ای که گشتی سوی میخانه به رندان پیرو
- غزل 273 | نگار ترک تاجیکم کند صد خانه ویرانه
- غزل 274 | سرگران گشتم ازان نرگس خواب آلوده
- غزل 275 | پیمانه می جویان رفتم سوی میخانه
- غزل 276 | گر حکم قتلم فرمود دلخواه
- غزل 277 | از من آواره در کویت فغانی مانده
- غزل 278 | به عشقت من خسته را سوختی
- غزل 279 | ای شب غم چند در هجران یارم می کشی
- غزل 280 | باز در کوی مغان عاشق مستم جایی
- غزل 281 | اگر فرهاد و شیرین هر دو در دوران من بودی
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}