شمارهٔ ۲۰۹ - در طریق مخدوم امیرعلیشیر نوایی | کتاب غزلیات

نهاد پیر مغان بر کفت چو باده صاف
به عذر توبه دگر خویشرا مدار معاف

ز چاک پیرهنم دوختن چه سود ایدل
مرا که گشته ز تیغ فراق سینه شکاف

شکست قلب همه اهل عشق مژگانت
ازان سبب که صف آراسته چون اهل مصاف

به درس عشق در آ صوفیا چو مطلوبت
نگشت فتح ز مفتاح و کشف از کشاف

تمام دفتر آداب عشق یک حرف است
سخن دراز کشید از نزاع اهل خلاف

مرا رضای تو و دیر به ز کعبه و زهد
که گفته اند که بالای طاعتست انصاف

طریق بیخودی از فانی و خودی از شیخ
که این زلا همه گه نکته راند آن از لاف