شمارهٔ ۲۲۱ - تتبع مخدوم امیرعلیشیر نوایی | کتاب غزلیات

باز در دیر مغان آه و فغان آورده‌ام
عالمی را از فغان خود به جان آورده‌ام

از گناه توبه با زنار گبر خویش را
دست و گردن بسته در دیر مغان آورده‌ام

هرچه میخواهی به این رسوا بکن ای مغبچه
کانچنان کِت خواستی دل آنچنان آورده‌ام

لطف پیر دیر هست افزون ز جرم من از آن
ار کند شرمنده سر بر آستان آورده‌ام

ساقیا رطل گرانم ده که از شرمندگی
سر به زیر افکنده خود را سرگران آورده‌ام

گرچه از نام و نشان آزادم اما داغ عشق
بر جگر از بی‌نشانی‌ها نشان آورده‌ام

لایقالی گفته سر عشق را چون پیر دیر
فانیا چون گویم ار صد داستان آورده‌ام