اوحدالدین کرمانی

شعر 225 | یک تن بنمای در جهان از زن و مرد

یک تن بنمای در جهان از زن و مرد

کاو از ستم زمانه خونابه نخورد

نیک و بد ما جمله به تقدیر خداست

با کار خدا هیچ نمی شاید کرد