اوحدالدین کرمانی

شعر 252 | بی جام چو جمشید نمی شاید بود

بی جام چو جمشید نمی شاید بود

بی شام چو خورشید نمی شاید بود

گیرم که به طاعت تو مشغول نیم

از لطف تو نومید نمی شاید بود