اوحدالدین کرمانی

شعر 116 | با یار چرا چنین صبوری ای دل

با یار چرا چنین صبوری ای دل

افتاده به دنبال غروری ای دل

نزدیک آمد رفتن و هستی غافل

انصاف بده زکار دوری ای دل