اوحدالدین کرمانی

شعر 190 | خود دمدمه ای است آدمی از دم او

خود دمدمه ای است آدمی از دم او

عالم همه سایه است از عالم او

تاج سر کیقباد و جمشید ارزد

خاک قدم سوختگانِ غم او