اوحدالدین کرمانی

شعر 230 | ای دل چه کری کند مشوش بودن

ای دل چه کری کند مشوش بودن

وز بهر دو روزه عمر سرکش بودن

بنیاد سرای عمر بر هیچ افتاد

خوش نیست برای هیچ ناخوش بودن