اوحدالدین کرمانی

شعر 289 | تا نان حرام و آب یک روزهٔ ما

تا نان حرام و آب یک روزهٔ ما

بیرون نشود زکاسه و کوزهٔ ما

می خندد روزگار و می گرید عمر

بر طاعت و بر نماز و بر روزهٔ ما