اوحدالدین کرمانی

شعر 127 | دل از پی آب و نان در آتش نبود

دل از پی آب و نان در آتش نبود

چون حال پریشان و مشوش نبود

پیرانه به کنجی به سکونت بنشین

کز موی سپید کودکی خوش نبود