اوحدالدین کرمانی

شعر 18 | در عشق تو دل را نظری افتاده است

در عشق تو دل را نظری افتاده است

وز هجر تو جان را شرری افتاده است

عشق تو که تاج سر سلطانان است

در دست چو مادر پدری افتاده است