اوحدالدین کرمانی

شعر 19 | سودای تو آشنای دیرینهٔ ماست

سودای تو آشنای دیرینهٔ ماست

دیر است که عوعو تو در سینهٔ ماست

چندانک همی بنگرم از سال به سال

عشق تو همان اَحمَد پارینهٔ ماست