اوحدالدین کرمانی

شعر 86 | کرده است مرا عشق تو زان گونه شکار

کرده است مرا عشق تو زان گونه شکار

کز مستی عشق تو نگردم هشیار

گر من منم و غم غم عشقت ناچار

سر در سر کار تو کنم آخر کار