اوحدالدین کرمانی

شعر 108 | من مستم و نامت به زبان می گویم

من مستم و نامت به زبان می گویم

معذورم اگر من هذیان می گویم

دانم نرسم به گفت در وصل تو لیک

با عشق توَم خوش است از آن می گویم