اوحدالدین کرمانی

شعر 139 | بگریختم از عشق تو ای سیمین تن

بگریختم از عشق تو ای سیمین تن

باشد که زغم باز رهم مسکین من

عشق آمد وزنیمه رهم باز آورد

مانندهٔ خونیان رسن در گردن