اوحدالدین کرمانی

شعر 170 | آن عیش نباشد که بود بربسته

آن عیش نباشد که بود بربسته

دارد نفسی خوش، نفسی دل خسته

ای بی خبر از عشق بیا تا بینی

عیشی ز ازل تا به ابد پیوسته