اوحدالدین کرمانی

شعر 21 | ناجسته دوای درد خویش ار مردی

ناجسته دوای درد خویش ار مردی

داغی چه نهی بر دل صاحب دردی

جان از بر تو چو گرد برخیزد به

زان کز تو نشیند به دلی برگردی