اوحدالدین کرمانی

شعر 22 | هرگز نبود که در دلم جان نشوی

هرگز نبود که در دلم جان نشوی

از گریهٔ زار من تو خندان نشوی

آری پس از این جهان جهانی دگر است

با دوست چنان زی که پشیمان نشوی