اوحدالدین کرمانی

شعر 40 | به بین نشود کس به تکبّر کردن

به بین نشود کس به تکبّر کردن

نتوان به تکلّف شبه را دُر کردن

از برف توان کوزه برآورد ولی

حسرت خورد آن کس به گِه پُر کردن