اوحدالدین کرمانی

شعر 21 | مدهوش تو را ترانه ای بس باشد

مدهوش تو را ترانه ای بس باشد

سودای تو را بهانه ای بس باشد

در کشتن من چه می کشد چشم تو تیر

ما را سر تازیانه ای بس باشد