اوحدالدین کرمانی

شعر 77 | مستم کن و هرچه هست بستان و برو

مستم کن و هرچه هست بستان و برو

در چارسوی بلا بخوابان و برو

ور زانچ بخواهی که نشینی با من

منشین به وصال خویش بنشان و برو